

تو در پشت کدامين رنگين کمان پنهان شده اي که هيچ تلألؤ خيره کننده اي
نميتواند پيدايت کند؟...
ميجويـــــمت،
ميبويـــــمت،
ولي همچنان دل در آرزوي ديدارت مي تپــــــــد ...
و با هر تپش،
يامهدي! يامهدي! ميکند و ميگويــــــــد: انتــــــــظار،
انتظار سخت تر از جان کندن است.
بيا که با آمدنت به پايت بوسه ها زنم و جاي پايت را با عشقي که در
دلم نهفته است، قاب بگيرم.
بيا که با آمدنت تنهايي هاي عاشقانت را پايان دهي و
عاشقانت را در اين وادي تنها نگذاري،
يـــــامهدي!
دنيا ذره ذره مي سوزد در انتظار حضورت و لحظه لحظه جان مي سپارد
در فـــــراق نوازشت.
بازآ و اين نيمه جان را با جرعه جرعه ي زندگي سيــــــراب کن.
شعله ي انتظار را با نفس پر مهرت بميران که دردي بس شکننده
است و رنجي بس کشنده!
بیــــــا!
بيا که چشمهاي ما، روشنايي را در مسير قدمهاي تو مي جويـــد!
