
ای انتظارباران !
تا چند زیرچترهای خالی خود بنشینم وزیارت دریا بخوانم !
دلم گرفته است! از سرشب یاسین می خوانم، ازنفس صبح به تلاوت تلمود می پردازم ، از دم غروب برگهای برنابا را ، ورق می زنم و نام تو را می جویم!
موعود من !
تورا دوست دارم وچشم های سیاهت را می ستایم!
محبوب من !
گلهای شعرم را در برابرتو پرپر می کنم !
معشوق من !
همه ی نمازهایم را با نام تو آغاز می کنم !
بیا و از حلقوم مرغان ماهیخوار شب ، حنجره ی ظریف باران را رها کن

نظرات شما عزیزان:
پویا 
ساعت13:30---6 دی 1391
خدا کند که مرا با خدا کني آقا !
ز قيد و بند معاصي رها کني آقا !
دعاي ما به در بسته مي خورد ، اي کاش !
خودت براي ظهورت دعا کني آقا!
دارد زمان آمدنت دير مي شود ...
دارد جوان سينه زنت پير مي شود ...
تقصير گريه هاي غريبانه شماست ...
دنيا غروب جمعه چه دلگير مي شود...
مني که مايه ننگم به حد رسوايي
چگونه از تو بخواهم به ديدنم آيي
چو خويش يار تو ديديم چه نيک فهميديم
عزيز فاطمه مهدي چه قدر تنهايي
پاسخ:
بسيار زيبا ..ممنون
:: موضوعات مرتبط:
<-CategoryName->
:: برچسبها:
<-TagName->